آرنیکا نفس مامان وبابا |
|||
سه شنبه 14 / 5 / 1398برچسب:, :: 11:41 PM :: نويسنده : مامانی
سلام دخمل قشنگم امروز که تصمیم گرفتم برات وبلاگ درست کنم تا خاطراتتو توش بنویسم دقیقا 1سال و 3هفته داری,حتما میگی مامانی چرا اینقد دیر شروع کردی که حقم داری ولی باید مامانو ببخشی دیگه.ولی قول میدم از این به بعد تک تک لحظه هاتو وبلاگت ثبت کنم تا وقتی بزرگ شدی یه عالمه خاطره بامزه از کوچیکیت داشته باشی . سعی میکنم اتفاقای مهمی که تا الان برات افتاده رو تا جایی که ذهن مامانی قد میده برات بنویسم عزیزم .عسلم اینو بدون که آرزوی مامان وبابا اینه که تو برا خودت کسی بشی شیرینم. یه عالمه بوسسسسسسسسسسسسس نظرات شما عزیزان:
slm...omidvaram dokhito0n salem o0 salamat bashe...movazebe nanazeto0n bashid...movafagh bashid
وب خوبی دارین
![]() ![]()
کاش وقتی زندگی فرصت دهد
گاهی از پروانه ها یادی کنیم کاش بخشی از زمان خویش را وقف قسمت کردن شادی کنیم کاش گاهی در مسیر زندگی باری از دوش نگاهی کم کنیم فاصله های میان خویش را با خطوط دوستی مبهم کنیم کاش وقتی آرزویی میکنیم از دل شفاف مان هم رد شود مرغ آمین هم از آنجا بگذرد حرف های قلبمان را بشنود وبتان بی نظیر بود برای شما عزیز آرزوی موفقیت میکنم . من یک وب هنری دارم. بسیار خوشحال میشوم از وب من دیدن کنید و نظرارزشمندتون رو برام بگذارید. توفیق رفیق راهتان. عزیزدلم من زهره صادقی دختر خانم نرجس جلالی بزدی هستم و مفتخرم که مادر بنده را لایق دانستن و برای من شعر میسرایند.... خوشحال میشم به من هم سر بزنید...
تو مرا به گندمزارهای طلایی میبری
به چمنزارهای سبز رهنمون میشوی.... تو مرا یاد بوی باران می اندازی تو مرا در خلوت تنهایی هایم شمع میشوی و قلبم را شادی کودکانه ای میبخشی ... سلام این شعر یکی از اشعار منه که مخاطب این شعر دختر عزیزم زهره هست که الان خانم وکیل شده و البته یک نقاش موفق هم هست..... خوشحال میشم به وبم سر بزنید و سایر اشعارم رو هم ببینید و نظر خودتون رو برای من بگذارید... من نرجس جلالی یزدی هستم 59 سالم هست و مدتهاست شاعرم منتظر نظرتونم عزیزم یکی....
![]() ساعت0:32---15 مرداد 1391
اینگار حالت خوب نیستا....!!!!!؟؟؟؟
آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
![]() نويسندگان |
|||
![]() |